تبليغاتX
مهربانم

تقدیم به تنها عشق ابدیم

 

باورم نمیشه که انقدر زود خدا بخواد به م نشون بده که شکستن دل ادما به این راحتی نیست

 

 

من نمیخواستم که تو زندگیت این روالو پیش بگیره ..من فقط برای خوشبختی تو دعا کردم

 

 

همین من به همون خدایی که میدونست چقدر دوستت

 

دارم

 

گفتم هر جا هست با هر کسی هست خوشبخت باشه اما انگار ...به جون خودت که یه زمانی

 

 

 برام عزیز بود قسم من گذشتم از هر چه بر سر من

 

 

اوردی اما اون بالایی نگذشت شاید.........................

 

 

کاش هیچ وقت نمیدیم که این جور داری غصه میخوری ..من هنوزم با غصه تو غصه

 

 

میخورم ..با گریه ی تو گریه میکنم ..اره وقتی شنیدم

 

 

زندگیت دوامی نداشته با اون کسی که به قول خودت خیلی دوستش

 

 

داشتی ...شکستم ..نابود شدم کاش نبودم تا نمی دیدم غم و غصتو ..

 

 

فقط از خدا میخوام که فراموش کنی هر انچه برای تو زیبا نیست

 

 

دوستت داشتم اما نخواستی

 

 

دیریست که رفته ام از یادتت

 

 

خوشبختیت را میخواهم هنوز هم عزیز قصه های دیگرون ...

 

 

 به همه ی ارزوهایت برسی..

 

 

+ تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:12 نويسنده نازنین |

 

امروز که به وبلاگ سر زدم اصلا باورم نمیشد که یه سال از عمر وبلاگم میگذره چه روزایی رو

 

 

گذروندم هم غم بو هم شادی هم نگرانی داشت هم انتظار ولی هیجی برام سختر از

 

 

روزی نبود که مرد مهربونی که یه روز براش این وبلاگ رو درست کردم بخواد با کسی که اصلا

 

 

 

 فکرشو نمیکردم ازدواج کنه برام دردناک بود کسی نبود تا بفهمه که من چی کشیدم

 

 

چی به روزم اومد اره روزی که شنیدم بهترین و صمیمیتریین دوستم که اسمش بی خیال

 

 

 

 

اسم با کسی که من 5 سال براش عمرمو گذاشتم و تنها کسی بود که از اول معنای عشق

 

 

باهاش فهمیدم دستشون باهام تو یه کاسه است این ادمی که میگم این دختر من به خاطرش

 

 

 

 حتی 1 سال از زندگیمو نابود کردم و رشته ی مورد علاقه ای که قبول شده

 

بودم نرفتم اما اون در عوض چیکار کرد هیچی خیلی راحت اومد و گفت من دوستش دارم .

 

 

درخواست ازدواجشو قبول کردم نمیدوم چه جوری اما کنار اومدم

 

 

هر دو تای اونا نامرد بودن کاش از اون اول بهم میگفتن که ...

 

 

فقط برام دعا کنین خیلی وقته که تو حال خودم نیستم فقط سپردمش دست خدا ااگه خدا

 

 

خداست یه روز به حرفم میرسی ..

 

 

شاید حذفش کنم شایدم نمیدونم فعلا اصلا نمیخوام به هیچ چیزی فکر کنم

 

 

اره اون مال یکی دیگه شد خاطرهای 5 ساله امون ..روزایی که مید مش تموم شد روزایی که

 

 

 فکر میکرم ماله خودمه اره تموم شد

 

 

 

اون واسه همیشه برای یه نفر دیگه شد

 

خدا کنه که بتونم .... 

 

+ تاريخ سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 21:43 نويسنده نازنین |

 

کاش وجودم را درک میکردی که بعد از تو چگونه متلاشی شد ....من باور ندارم که مرا

 

 

 

فراموش کنی ..و من نیز نمیتوانم ..این کار از عهده ی من خارج است

 

دستات تو دستامه و من در اوج سرمستی برای تو ترانه ی ماندگاری میخوانم تا تو بمانی کنارم

 

 

 

 تا ابد ...

 

 

 

کاش میماندی . تنهایم نمی گذاشتی ..من تاب و تحمل این همه زجر را ندارم..

 

 

 

 

هنوز هم خاطراتم زندگی میکنم ان زمان که امیدی داشتم که تو خواهی ماند و من سر مست

 

 

 از این ارزو خوش بودم .

 

 

 

میدانم که هنوز هم دوست داری تنها باشی اما به خدا قسم من هم تنها هستم اما اگر تو

 

 

 

باشی همه چیز هست ..عشق هست ...حس هست ..زندگی هست ..

 

 

 

دستاتو بده به دستم تا با هم کلبه بسازیم

 

 

 

هنوز هم وقتی یاده نگاهت می افتم ..با تمام وجودم خواستارت میشوم ...

 

 

 

خیلی سخته که بخوام فراموش کنم میدونم بهم جق میدی ...ولی قول دادم به خودم تا

 

 

 

 

 

 

زمانی که هستم تنها به یاد نو زندگی کنم ...

 

 

دوست دارم تا ابد ای عزیزترینم.

 

 

یا علی.

 

+ تاريخ شنبه چهارم آبان 1387ساعت 22:10 نويسنده نازنین |

 

نمیدونم چی بگم از دل شکسته ام بگم یا از حرفایی که ادم میشنوه اما نمیتونه باورشون

 

 

کنه...

 

من نمیدونم فلسفه ی دوستی من و تو چی بود یا هست فقط میتونم بگم تو برای من دلتنگی

 

 

 

 گذاشتی ..تو رفتی اما برای من خیلی مسائل حل نشد ...رفتی اما نمیدونستی باید برای

 

 

همیشه

 

خداحافظی کنی و این کارت همه ی کارها رو برام دشوار کرده ..

 

 

 

رفتنت ..نموندنت ..بهونه گرفتنت ...همه و همه چیز برام نامعلومه ..

 

 

یادته میگفتی من مواظب تو هستم تو هم مواظب من باش پس چی شد ...من هنوزم مواظب

 

 

تو هستم تا تو چیزیت نشه ..دلت نشکنه ...اما تو چی مواظب من هستی ..شاید اره شایدم

 

 

نه !!!

 

فقط نمیدونم چیکار کردم که گذاشتی رفتی ..!

 

 

مبهم میدونی یعنی چی ؟

 

 

اره همونی که فکر میکنی درسته همه چیز برام مبهمه ..اگه رفتی باید برای همیشه

 

 

 

خداحافظی میکردی ..

 

 

 

اما چرا گذاشتی که من سردرگم باشم ..

 

 

هنوز با خودم کنار نیومدم اما تو چی اصلا به این فکر میکنی که بابا من یه دلو شکوندم ..چرا

 

 

باید فکر کنی عزیزم اصلا نمیخواد به فکر دل من باشی من یه جوری کنار میام

 

 

اره هر طور شده کنار میام

 

 

اما نمیتونم دروغ بگم باید بهت بگم که ..دلم برات تنگ شده ...

 

 

خیلی زیاد ..

 

 

کاش میفهمیدم فلسفه ی دوستی من و تو چی بود ...

 

 

توقع زیادی نیست باور کن ...فقط میخوام بدونم فلسفه ی این دوستی چی بود......

 

 

باز هم دلتنگم و اشکم برایت سرازیر ..کاش میفهمیدی...

+ تاريخ شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 21:29 نويسنده نازنین |

دستات تو دستام بود و این نهایت ارزوی من بود اری تو را داشتم کاش ان

 

شب صبح نمیشد کاش و من برای همیشه تو را خواهم داشت

 

و احساس قشنگیست ان زمانی که تو برای من و من برای تو هستم ...نهایت

 

 ارزویم در کنار تو بودن است و هر شب هر روز ارزویم این است من باشم

 

تو باشی یه اسمون ستاره .

 

عشق من چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت ازمون سخت زندگی .!!

 

تنها برای تو مینویسم تا ابد تا ان زمان که جانی در تن دارم برای تو میمانم ..

 

و اغوشت اندک جایی برای زیستن ..

 

عشق من دلم برات تنگ شده خیلی زیاد

 

 

عشق اول مهربونم عشق اول ....

 

راز و نیازم تویی ..هر انچه که تو را به یاد من بیاورد زیباست ..دوست دارم

 

 

بیشتر از همیشه عشق جاودانه ی من..!

 

چگونه   میتوانم به  تو فکر نکنم ..تویی که هر لحظه هر ثانیه ی ذهن مرا به 

 

خود مشغول کردی ..

 

سکوتت ..نگاهت ..برایم عزیز است ..

 

 

 

در نگاهت میخوانم اما نمیدانم چرا نمیخواهی بگویی .!

 

خواهش چشمای قشنگت سرنوشتمو رقم زد ...دلم برای

 

چشمات ..دستات ..نگاهت ..خندیدنت خیلی تنگ شده .

 

 

کسی شبیه تو نیست

 

 

و تو شبیه هیچ کس نیستی...

 

 

تو تنها عشق جاودانه ی منی .

 

عشق اول مهربونم عشق اول سر تو بذار رو شونم..

 

 

یا علی.

 

+ تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 21:13 نويسنده نازنین |

بازم دلم هواتو کرد انقدر که باز گریه های شبانه ام هم مرحمی برای این دلم نیست باور کن

 

 

بی تو چیزی رو کم دارم ..یه حس یه عشق ....تو تمام زندگیم بودی تو تنها کسی بودی

 

 

اره تو ....تو گل ارزوهای من بودی ..چرا نمیای ببینی چه به روزم اوردی .تنهام گذاشتی چرا

 

 

 ؟من فقط میخوام بدونی هنوزم میپرستمت هنوزم دوست دارم .....عزیزم کار من شده هر

 

 

روز هر شب شعر گفتن برای تویی که نیستی ...وقتی راه میرم وقتی میخوابم فقط در ذهنم

 

 

تویی .و تو باعث میشی که ذهنم درگیر تو باشه برای نو هر لحظه بنویسه

 

 

چرا این کارو با من کردی ...بیا

 

 

دلم برای دیدنت برای نگاه کردنت پرپر میزنه ولی تو نمیخوای ...من هر روز عاشق تر میشم و

 

 

تو هر روز ...............

 

دلتنگت هستم .حرفهایم .نگاهایم ...هر چیزی که میگویم ......

 

و اگر سکوت میکنم و اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار همه چیزم در تو .. اره تویی

 

 

که حتی از اون موقع که رفتی درست نفس کشیدنم از یادم بردی .کاش که برگردی ....

 

 

دوست دارم برای همیشه تا باد ابدیت..

 

 

 

بیا ببین که شبهایم با گریه عجین شده بیا ببین که هنوز عاشقت هستم . خواهم ماند ..

 

 

دلم هوای چشمهایت را کرده .ان چشمهایی که من حاضرم جونم رو بدم ولی فقط منو نگاه

 

 

کنن اره ....تو مقدسی برایم ..تو را میپرستم ..تو را چشمهایت را

 

 

بیا نذار بیشتر از این خرد شوم..

 

 

من

 

عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

 رو به همه دنیا نمیدم..

 

...چشمهایم طاقت ندارن

 

 بی تو همیشه گریون میمونن..

 

فقط میتونم بگم انقدر از گریه پرم که اگر تمام دریاها را با هم جمع کنی باز انقدر برایت میگریم

 

تا بگویی تا فریاد بزنی تا اعتراف کنی کسی مثل من عاشقت نیست

 

شدم مثل اتشفشانی که میخواد فوران کنه اما نمیتونه...

 

و تو با رقتنت با من اینگونه کردی......

 

پرم از درد اما خاموش تا تو برگردی .

 

دوست دارم .

یا علی .

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:15 نويسنده نازنین |

 

وقتی دل فقط تو رو میخواد ...فقط میخواد که تو باشی....

 

 

سخته بی تو دوباره من شدن

 

تو نبود تو بدون تکیه گاه با یه قلب بی قرار رو بی پناه میدونم سخته بدونه

 

چشم تو فکر نکردن پی همخونه ی تو

 

وقتی دستات سر سازش نداره وقتی دل دست نوازش نداره سخته با خیال

 

تو سر کردن حس داشتنت رو باور کردن وقتی چشمات به سراغم نمیاد

 

وقتی دلم فقط تو رو میخواد خیلی سخته که دلو راضی کنم .....

 

 

 

مثل تو با زندگیم بازی کنم ............اره دلم فقط تو رو میخواد چرا نمیای ببینی

 

 چی به روزم اوردی ....

 

بیا ببین کسی که دوست داشت الان دیگه نمیخواد که عاشقی رو بلد باشه

 

 اره میخواد که دلش رو به سنگ تبدیل کنه ......

 

میخواد که عاشقی از یادش بره میخواد که دیگه دوست داشتن رو بلد

 

 

نباشه ........

 

 

میخوام همه چیز و فراموش کنم حتی تو رو ...

 

 

اما نمیشه 

 

 

بی تو با خاطرهایت چه کنم ..

 

یا علی.

+ تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 15:57 نويسنده نازنین |

 

هنوزم به ان لحظه ای فکر میکنم که تو در کنار منی و من اهسته در گوش

 

تو برایت شعرهای عاشقانه میخوانم و تو هر بار لبخندی میزنی تا من شیفته

 

تر

 

 

شوم ..وتو نمیدانستی وقتی ان نگاهت را به من میدوختی چه ها با دل من

 

میکردی و تو نمیدانستی که اگر وجود نازنیت نباشد من نیستم

 

تو با ان چشمان زیبایت به من نگاه میکردی و من عاشقتر از لحظه پیش

 

برایت بودم

 

همیشه چشمانت را دوست داشتم دنیایی در چشمانت بود که مرا به عشق

 

 دعوت میکرد من عاشق ان چشمان زیبا بودم و هستم و هنوزم هم برایم

 

مقدس

 

هستند و خواهند ماند گرچه تو نباشی...

 

 

دوست دارم از چشمان زیبایت بگویم انقدر بگویم که تمام عالم با خبر از

 

چشمان تو باشند...بداند من کسی را دوست دارم که چشمانش زیباست

 

خواستنیست انقدر خواستنی که دوست دارم هر لحظه فقط به ان چشمان

 

 زیبا خیره شوم اری ....بیش از انکه فکر کنی برای چشمانت جان میدادم

 

 

دوست داشتم بودی تا دوباره صدایت بزنم و تو جوابم را میدادی و من ان

 

دستان نرمت را میگرفتم تا جانی دوباره بگیرم ...دلم برای خندیدنت

 

برای قهر کردنت برای لوست شدنت برای تمام کارهایت تنگ شده بیا نذار که

 

نتها بمانم ...

 

 

 

 

 

اگه چشمات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره ..

 

 

 

نذار که بیش از این دلم تنها بماند نذار که چشمانت برای دیگری بخند نذار که دستانت.............

 

 

دوست دارم .بهترینم ..

 

برای کسی که تنهام گذاشت ...

+ تاريخ جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 15:31 نويسنده نازنین |

سلام دوستای خوبم ..میخواستم تشکر کنم از همتون که تو این مدت تنهام

 

نذاشتین ..وهمیشه با نظرای خوبتون همراهم

 

بودین ..من تا مدتی نمیتونم اپ کنم فقط ازتون میخوام برام دعا کنین تا

 

کنکور قبول شم...حتما حتما دعام کنین ..منم

 

برای شما دعا میکنم همیشه موفق و سلامت باشید........انشالله بعد از

 

کنکور میام...فقط خیلی خیلی برای من و

 

دوستم ..دعاکنین تا با هم یکجا قبول بشیم.........

 

اما قبل از رفتن میخواستم ازتون یه سوال بپرسم..

 

هر کدوم از شما عزیزان ...برام عشق رو معنی کنید..منتظر نظراتتون

 

هستم ..حتما برام بگید...عشق...

 

عشق را برایم تعریف کنید...؟؟!!!!!

 

همیشه موفق و سلامت باشید و به همه ی اروزهای قشنگتون برسین.

..

دوستتون دارم .

..

برام دعا کنید

.

راستی حتما عشق رو برام تعریف کنید....

.

تا یه مدت خداحافظ...

یا علی..

 

برام دعا کنین..

+ تاريخ دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 23:9 نويسنده نازنین |

نمیدونم کجاست نمیدونم چی کار میکنه اره نمیدونم ولی اینو میدونم که خیلی دوستش

دارم..اینو میدونم که هنوز هم قلبم به خاطر

اون میزنه ..اره هنوزم دلم براش تنگ میشه ...اره این دل دیگه دل نیست ...ولی هنوزم برای

خاطرتو هر کاری میکنه

دلی برایم نمانده که دیگری جای تو بگیرد ..اری دل من تنها تو را میخواند ..درسته نمیدونم

کجاست نمیدونم چه میکنه ...

فقط میدونم که دیگه مال من نیست ..نمیخواد که باشه...رفته نخواست که بمونه ..رفت و

نفهید که بعد رفتنش چه کشیدم

نمیدونم چرا دوست دارم به خودت بگویم دوست دارم ...ولی تو نیستی که بگویم و وقتی

حضور نداری

من دوست ندارم که بگویم دوست دارم فقط میخواهم بگویم که برگرد ...بیا تا باز هم بگویم

هنوز هم دوست دارم

شب همیشه یاداور توست ...تویی که دیگر نیستی ..من نیستم دلم نیست ...دیگر دلی برایم

 نمانده ..

 

اما هنوز هم هر طور که شده تو را فریاد میزند....

....

آره نمیدونم کجاست ...چه میکنه ........اما میدونم که دیگه رفته دیگه مال من نیست ...

دلی برایم نمانده تا بگوید که میتپد اری میتپد اما برای تو و اگر تو نباشی دیگر نمیتپد ...

چه قشنگ گفته ...دل بابایی دیگه دل نیست ...اره این دل بابایی دیگه دل نیست که

..تا تو بودی دلی بود ..اما تو نیستی ...

نیستی ............

 

 

 

از وبلاگ دوست گلم باران جون استفاده کردم واقعا شنیدنیه ....

ادرسشو میذارم ...بهتر خودتون گوش کنین .... 

http://www.nasrinsh.blogfa.com/

یا علی .

+ تاريخ پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:43 نويسنده نازنین |

 

من عاشقانه برای تو خواندم

 

و تو عاشقانه برای او

 

من بهترینها را برایت خواستم

 

و تو بهترینها برای او

 

من برای تو میمردم

 

 

و توتنها برای او

 

. حالا من ماندم و خاطراتت

 

و تو ماندی بدون او

 

اری او هم رفت تا برای

 

دیگری بهترینها و عاشقانه ترین ها

 

را بخواهد

 

اما من هنوزهم فقط به خاطر تو ماندم و تو ندیدی که من تنها مانده ام

 

اخه تو چرا ازیاد وخاطرات نمیروی چرا هر وقت خواستم تو را فراموش کنم .....

...

باز دلتنگت شدم ..باز قلب کوچکم برای تو میزدو چه سخت بود برایش که دوری تو را در در

دلش فریاد کند

اری شنیدم که دیواره ی قلبم بعد از تو انقدر فریاد کشید انقدر غم دوریت را درونش ریخت که

 تکه تکه شد

حس میکنم که هنوز هم گهگاهی فریاد که نه نمیتوانم بگویم فریاد اخر رمقی برایش نمانده

 

 که دوریت را فریاد کند

فقط میدانم که هنوز قلبم در ضربان است و  زمانی انقدر نتد میزند که حس میکنم دلش برای

تو

 بیتاب است

میدانی کودک  درونم نیز تو را میخواهد ان همه سرزنشهای تو ان همه عصبانیت تو را که اگر

کار کودکانه ای میکرد..انقدر نصیحتش میکردی

تا دست از کار کودکانه اش بکشد و هر بار چشمی میگفت تا تو ارام گیری اما باز دیدار بعد

کاری میکرد تا تو عصبانی شوی و لب به شکایت باز کنی

وچه زمان زیبایی برایش بود وقتی تو روبرویش مینشستی تا کمی بیشتر به حرفهایت گوش

کند تا ارامتر شود و دست از بازیگوشی بر دارد

اما چرا ...من انقدر تو را دوست داشتم که به خاطر چند لحظه بیشتر با تو هم سخن شدن باز

 کار بچگانه ای میکردم تا تو بازهم مرا سرزنش کنی

و من میدیدم در که چشمانت چه حرفهایی که تو نگفتی اما او گفت حتی   بیشتر از زمانی که

سکوت میکردی

میدانی چرا دوست داشتم سرزنشم کنی نمیدانی اما من خوب میدانم که چشمانت ان چیزی

را میگفت که دوست نداشتی به زبان بیاوری

و هر بار که عصبانیت میکردم کمتر به چشمانم نگاه میکردی ... اما من دیدم انچه را که تو

دوست نداشتی ..

اما فقط نمیدانم چرا رفتی و مرا تنها گذاشتی. ..............؟؟

دوست دارم نمیدانم چرا....شاید اینگونه بهتر باشد دیگر نمیخواهم دلیل دوست داشتنم را

حتی خودم بدانم فقط میخواهم تا ابد دوستت داشته باشم

مهربانم .. خیلی مواضب خودت باش عزیزم ....

یا علی .

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:30 نويسنده نازنین |

دلم برات تنگ شده بیش از انکه فکرش را بکنی

 

من  تو را دوست دارم و تو نمیخواهی باور کنی که کسی هست که برای تو زنده است..کسی هست که دل کوچکش برای تو تنگ

 

 شود اری هنوزم هستم

 

تا تو برگردی تا  دوباره من باشم تو اما چرا نمیای ..!من را در انتظار نگاهت نگذار من هنوز انتظاره ان لحظه ای را میکشم

 

که تو باشی

 

و من  برایت بگویم چه کشیدم وقتی تو نبودی وقتی تنها بودم و با  خیالت ارام میگرفتم ...بیا خواهش میکنم نذار بیش از این

 

 تنها بمانم

 

من بی تو دلتنگم و نمیتوانم ...

 

نمیدونم دوباره بی تو چم شده که لحظه ای ارام ندارم من تو را میخواهم

 

خواهش میکنم بیا تو را به چشمانت قسم بیا.. تو میدانی چشمانت برای من دنیایی است  من با چشمان تو دنیا را  میبینم اما

 

تو ......

 

بیا و باور کن که من با تو زنده ام

 

میدونی چند وقته گریه نکردم فقط به خاطر اینکه تو دوست نداشتی خیلی برام سخت بود اما تمام تلاشم را کردم تا حتی قطره

 

اشکی از چشمانم نیاید

 

و تو خوب میدانی در نبود تو نمیتوانم اشک نریزم اما به خاطر تو اشکی نریختم تا بدانی عاشقانه تو را دوست دارم

 

بیا ببین که من حتی در نبود تو به تمام حرفهایت با دل و جان گوش میدهم ..

 

چرا تنهایم گذاشتی من چه کرده بودم جز محبت جز عشقی که به وسعت تمام اسمانها  به وسعت تمام دریاها رای به وسعت

 

مهربانی خدا بود من تو را

 

میخواستم به وسعت تمام خواستنها ....من تو را دوست داشتم به همان اندازه که خدا بنده اش را دوست دارد اری من تو را با

 

 

تمام وجودم دوست داشتم

 

دارم . خواهم داشت ای مهربانم .

 

 

 

یا علی .

+ تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:45 نويسنده نازنین |

باز من هستم و و تو با کلی خاطره از روزهایی که تو مهربان بودی و من عاشقت شدم تو انقدر مهربان بودی که فرشتگان خدا هم

 

عاشقت شدند

 

تو انقدر خوب بودی که من بی تو یک لحظه هم آرام نمی گرفتم تو مهربانترین بودی برای من

 

تو باعث شدی من هم مهربانی را یاد بگیرم

 

 

یادت هست من نامهربانی می کردم و تو چه آسان با همان مهربانی هایت مرا آرام میکردی

 

 

تو حتی نمی خواستی من دلم بشکند یادت هست میگفتم کمی بیشتر بمان و تو بدون انکه مرا ناراحت کنی میماندی و مرا با ماندنت

 

 

دلبسته تر کردی

 

تو میماندی ویاز مهربانی بود که تو به من می کردی

 

 

 

تو خوبتر از ان بودی ولی من مهربانیت را دوست داشتم تو مهربان صدا میکردم و تو یادت هست هر وقت با این نام صدایت میکردم

 

 تو میگفتی من مهربان

 

 

نیستم من تو اشتباه میکنی اما من هیج وقت در مورد تو اشتباه نکردم تو خوب بودی مهربان بودی و خودت باور نداشتی

 

یادت هست گفتی دوستم داری و بعد حرفت را پس گرفتی اما من ناراحت نشدم

 

و تو این را فهمیدی و هیچ نگفتی تو دوستم داشتی اما خیلی ساده این حرف خودت هست که گفتی دوست دارم اما خیلی ساده این یعنی

 

 

اصلا برایم مهم

 

نیستی مهربانم پس چرا من به دل نگرفتم چرا از این حرف تو غصه نخوردم

 

نمیدانم چرا هنوز هم می خواهم بدانم چرا من غصه نخوردم

 

شاید دروغ میگفتی و میخواستی من دیگر دوستت نداشته باشم

 

اما مهربانم من نمیتوانم دوستت نداشته باشم تو هنوز هم برایم عزیزی و من هنوز ان مهربان همیشگی را دوست دارم

 

 

خدایا مواظبش باش

 

 

دوست دارم

 

 مهربانم هنوز هم شب ها به یاد تو میخوابم

 

مهربانم هنوز هم شب ها خواب تو را میبینم

 

مهربانم هنوز هم تو برابم همان عزیزترینی

 

تا ابد دوست دارم .

 

یا علی .

 

+ تاريخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:0 نويسنده نازنین |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروزتولدمه

تولد تولد تولدت مبارک ............راستی یه کیک تولدم هست که برای شما تدارک دیدم

امروز روزیه که میخوام خودمو حسابی تحویل بگریم بابا بیان دیگه نمیخواین تولدمو تبریک بگین

من که منتظرم راستی کادو یادتون نره مخصوصا دادش عافی و یلدا جون.......  النوش چون   

  و  اسمونی و فران جون ..     امیر علی و

باران  جون  وفرزان حتما بیاین باشه من خیلی خیلی منتظرتونم ...

 

عزیزترینم

راستی عزیزتریم کاش یادت باشد امروز چه روزیست

 

کاش میدانستی انکه عاشقت شده چه روزی متولد شد ه

 

من فقط به این امید زنده مانده ام که تو بار دیگر برگردی   

 

مهربانم کاش میتوانستم تو را ببینم

 

بهترینم میدونی هر چی تو روز تولدت ارزو کنی براورده میشه منم یه ارزوی خیلی قشنگ

 

 دارم این که تو را داشته باشم

تا ابد

اره ارزو میکنم تا تو دوباره برگردی

 

قشنگترین لحظه میدونی اون لحظه است که تو در برابر من ایستاده ای و دستانم در دستانت

 

 است و تو ای مهربانم روز تولدم را به من

 

تبریک

می گویی

 

برای همیشه منتظرت هستم

دوست دار م مهربانم

 

 

 

ارزویم را براورده کن خدای خوبم

 

مهربانم من سالهاست که در این روز این ارزو میکنم

 

شاید که دل بی رحم تو یادش بیایید که کسی هست که هنوز بخاطر تو زنده است

 

یه خواهش دارم عزیزترینم فقط اینکه تو را قسم یادت باشد من هنوز هم هستم و فقط بخاطر

 

 تو نفس میکشم

 

قدری مهربانتر باش ..

خیلی خیلی دوست دارم مهربون من ..

 

  .تولدم مبارک یه سال بزرگ تر شدم اما به ارزویی که دارم نرسیدم تو رو خدا برا م دعا کنین

مهربانم من فقط ارزویم ارزوی توست

تو تنها میتوانی به دل بیقرارم آرامش بدهی

 

منتظرت میمانم شاید که یادت آید من هنوز  هم هستم

 

خیلی خیلی دوست دارم

راستی تولدم مبارک

یا علی

 

ممنون از همه ی دوستا ی گلم .

+ تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:30 نويسنده نازنین |

پا به خیال خلوت خود میگذارم

از زمانی که تو از کنارم رفتی من دیگر خیالم پرواز نمیکند

دیگر توانی ندارد تا سرزمین تو پرواز کند

من تا سرزمین رویایی تو کیاومتر فاصله دارم

تو که میتوانی بیایی پس نامهربانی را کنار بگذار بیا تا من ارام گیرم

باور کن بعد از تو ارامشم از بین رفته حتی نیتوانم مثل گذشته با تو به رویا باییم

تو را قسم میدهم بیا تا من ...اری بیا

 

از ان زمان که تو رفتی .......

تو با رفتنت مرا ویران کردی

تو با رفتنت مرا خرد کردی

اری تو رفتی و حتی ندیدی با رفتنت چه به سر من اوردی

تو انقدر بی رحم شدی که حتی اشک  ریختن من برایت خنده دار شده بود

تو رفتی و همه چیز رابا خودت بردی

تو حتی روح من را با خودت بردی

 

حالا باور کن که ان کسی که هر لحظه با توست با تو

میگرید با تو میخندد اری من هستم

اری ان که هر دقیقه هر ثانیه

باتوست منم

مقصر من نیستم تو مقصری که

با رفتنت همه چیزم را بردی

اری همه چیز را حتی من را با خودت بردی

بهترینم من را مقصر ندان

 

تو بودی که بی انکه فکر کنی عاقبت من چه میشود رفتی

اری رفتی مهربانم

و تنهایی ام را حس نکردی

رفتی و ندیدی غصه هایم را

رفتی و ندیدی مردن مرا بعد رفتنت ..........

دوست دارم تا ابد

یا علی

خدایا همیشه مواظبش باش

+ تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:54 نويسنده نازنین |